X

Myspace Backgrounds
فاطمه بی دندون

 



 

سلام گلم , عزیز مامان , الان که دارم می نویسم برات حسابی ذوق

داری تا عکس دندونت رو بزارم تو وبلاگت و خیلی خوش حالی چون بالاخره بعد از یک سال دندونت افتاد و شما خیلی احساس بزرگی 

می کنی  دندونت که لق شد کلی خوش حال بودی و کلی باهاش ور می رفتی که زود بیفته و یک روز که بابا جون داشت نخ می بست به دندونت تا مثل قدیما دندونت بیفته یک دفعه نخ گیر کرد به دندونت و خودش افتاد اولش متوجه نشدی  و می گفتی بابا نخ رو بستی و بعد که بابا دندونت رو نشونت داد انقدر جیغ زدی و خوش حال بودی ولی می ترسیدی خودت رو تو آینه ببینی و بعد از یک ساعت یواشکی رفتی و خودت رو دیدی خلاصه شب موقع خواب هم دندونت رو گذاشتی زیر بالشتت تا فرشته مهربون بیاد و برات هدیه بیاره شب اول که فرشته ها نیومدن ولی شب دوم فرشته مهربون برات یک دسبند و گوشواره کیتی آورده بود و شما از خوش حالی داشتی ذوق زده می شدی ولی بعدش پرسیدی بابا جون راستی راستی فرشته ها امدن پایین و این رو برای من گذاشتن   



]
[ چهارشنبه 15 آبان 1392 ] [ 15:12 ] [ مامان ] [ ]
Myspace Backgrounds
سفر به کاشان

 

 

 

سلام شکوفه مامان , چند وقتیه که فرصت نکردم برات بنویسم آخه مدارس شروع شد و کارای ما هم زیاد و شما هم این چند وقته حالت زیاد خوب نبود و من زیاد فرصت نمی کردم بیام برات بنویسم  و ما هم برای تغییر روحه شما تصمیم گرفتیم یک مسافرت کوچولو بریم و تو تعطیلات عید قربان بریم کاشان و سر راه هم رفتیم قوم خونه عمه و از اونجا تصمیم گرفتیم همراه عمه و حسین و محسن بریمکاشان خلاصه که سفر خیلی خوبی بود و به شما وروجک ها حسابی خوش گذشت و تا تونستید شعر خوندید و دست زدید و کیف کردید و با دیدن باغ پرندگان دیگه لذتتون چند برابر شد و وقتی برگشتیم همه تون توی ماشین تقریبا بیهوششده بودید و خلاصه یک روز شاد رو گذروندید و روحیه هاتون حسابی خوب شد.   

          

اینم چند تا از عکس هات  

 

 

 



]
[ چهارشنبه 15 آبان 1392 ] [ 13:53 ] [ مامان ] [ ]
Myspace Backgrounds
شروع پاییز, شروع مدارس

باز می آید صدای مدرسه

بانگ شادی هوی و های مدرسه

مرغ دل پر می زند از اشتیاق

در هوای با صفای مدرسه 

زنگ تفریح است و خوش پیچیده است

عطر بازی در فضای مدرسه

بوی مهر و مهربانی میدهد

ماه مهر و ابتدای مدرسه 

دختر نازم بازم فصل پاییز رسید و شروع مدرسه ها شما که ذوق و شوق زیادی داری برای رفتن به

 

مدرسه و از مدت ها قبل تمام وسایلت رو آماده کردی و مدام روز شماری می کنی برای رفتن و شب قبل

 

از مهر ماه از سر شب وسایلت رو آماده کردی و شب انقدر زود خوابیدی تا صبح زود بیدار بشی و مدام

 

می گفتی یعنی میشه الان چشمام رو ببندم بعد باز کنم بشه صبح و برم مدرسه خلاصه صبح ساعت

 

شیش و نیم بیدار شدی و سریع آماده شدی و منتظر نشستی و می خواستی از همه زود تر بری

 

مدرسه و وقتی رفتیم مدرسه انقدر از دیدن دوستانت خوشحال شدی که دیگه رو پا بند نبودی و وقتی

 

وارد مدرسه شدید و کلاس بندی می شدید مدام دعا می کردید که با عطرین دوست صمیمیت تو یک

 

کلاس باشید و وقتی اسم تو رو خوندن که وارد کلاس بشی همش منتظر بودی تا اسم عطرین رو هم

 

بخونن و وقتی اسمش رو خوندن می پریدی هوا و سریع هر دوتا باهم وارد کلاس شدید و خلاصه در کنار

 

هم سال تحصیلی جدیدتون رو شروع کردید امیدوارم همیشه موفق و سر بلند باشی و همیشه دلت و

 

لبت خندون گل مامان .

   

اینم عکس های زیبات 

اینجا دوهفته قبل از شروع مدارسه که هر شب مانتو شلوارت رو می پوشیدی و می گفتی کی می رم مدرسه

     

 

اینجا هم صبح خیلی زود که داشتیم می رفتیم مدرسه و ادامه ماجرا

 

   

 

   

 

 



]
[ سه شنبه 2 مهر 1392 ] [ 12:29 ] [ مامان ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 43 صفحه بعد