نفس باباش فاطمهنفس باباش فاطمه، تا این لحظه: 20 سال و 5 ماه و 8 روز سن داره

زيارت حضرت معصومه (ع)

عزيز دلم ، دختر پاك و معصوم من : چند روز پيش رفتيم قم و از اونجا زيارت حضرت معصومه (س) خيلي خوب و آرامش بخش بود مخصوصا براي ما كه بعد از چند وقت رفته بوديم زيارت خواهر امام رضا و خيلي بهمون چسبيد اطراف حرم يك نمايشگاه درست كرده بودن از واقعه كربلا كه خيلي زيبا بود و زحمت زيادي بابتش كشيده بودن و شما هم كه براي اولين بار بود همچين ماكتي رو مي ديدي خيلي تعجب كرده بودي و در مورد تك تكشون سوال مي پرسيدي و برات واقعه كربلا ملوس تر شده بود مخصوصا وقتي گهواره حضرت علي اضغر (ع) رو ديدي اشك تو چشمت جمع شد و گفتي : مامان اين كه خيلي كوچولو بوده پس چرا كشتنش . الهي من قربون تو كه با اين سن كم فهميدي ولي قوم الظالمين ................. عزيزم همن جا ...
19 آذر 1391

جشن درس (( نان))

  عزيز دلم ، دختر نازم :    خانمي من ديگه حسابي با سواد شدي و با گذشتن تقريبا سه ماه از مدرسه ها ديگه مي توني تعدادي كلمه رو بخوني و وقتي توي ماشين هستيم يا پلاك ماشين جلويي رو مي خوني و يا كلماتي كه روي تابلو نوشته و ما هم حسابي ذوق مي كنيم ديروز تونستي روي يك كاغذ بنويسي (( بابا دوست دارم )) و بابا هم كلي ذوق كرد ، ديگه برات بگم كه حسابي دست خطتت عالي شده و يكي از خوش خط ترين بچه هاي كلاسي واي كه چه كيفي داره يك گل كوچولو خط به اين زيبايي داشته باشه .             عسل مامان:ديروز براي ياد گرفتن درس نان همراه بچه ها و خانم معلمتون رفتيم نانوايي تا هم با طريقه درست كردن نان آشنا بش...
19 آذر 1391

ماهي كه گذشت

سلام دختر گلم : دختر كلاس اولي من ، خانم كوچولوي من اين ماهي كه گذشت اصلا فرصت نكردم برات بنويسم آ خه شما مدرسه مي ري و من هم سرم گرمه كارهاي عقب افتادم بود و ديگه فرصت نكردم برات بنويسم حالا امدم همه رو يك جا جبران كنم گل مامان .   توي اين يك ماه و اندي كه از شروع مدرسه مي گذره حسابي مشغول يادگيري و آموختن هستي الان ديگه نوشتن تمام حروف رو يادگرفتي و تو اين هفته نوشتن بابا آب و با و آ ا و ب رو به خوبي يادگرفتي و در درس رياضي هم جمع اعداد و جدول شگفت انگيز رو حسابي ياد گرفتي و هميشه با افتخار مي گي كه من ديگه با سواد شدم و مي تونم همه چيز رو بخونم و با خوشحالي به نوشتن تكاليفت مشغول مي شي اميدوارم هميشه همينطور اشتياق...
11 آبان 1391

دختر كلاس اولي من

دردونه مامان ، دختر كلاس اولي من : چقدر خوشحالم و خدارو شكر مي كنم كه دختر گلم بزرگ شده و الان رفته كلاس اول ، كلاس 1/2 واي كه باورم نمي شه كه دختر من تا چند وقت ديگه مي تون كامل بخونه و بنويسه البته الان هم وقتي توي ماشين هستيم تمام پلاك ماشين ها رو از پشت شروع مي كني به خوندن و خودت حسابي ذوق مي كني ولي بعد از اين ديگه مي توني كتاب بخوني و حتي مطالبي رو كه من برات مي نويسم رو بخوني چون الان حسابي جات خاليه كه از ميز بالا بري و بگي مامان برام بخون چي نوشتي واقعا جات خاليه صبحها ، حالا كه من صبحها تنها شدم و خونه ساكت ساكت قدرت رو بيشتر مي دونم و دلم برات حسابي تنگ مي شه و زودتر حاضر مي شم ميام پشت در مدرسه و به انتظارت صبرمي كنم تا در ...
9 مهر 1391

آغاز سال تحصیلی جدید

 خورشید مهربان       تابیده روی بام  صبحی دگر شده    ای مدرسه سلام صف بسته ایم همه     آماده در حیاط  شاداب و خنده رو     با شور و با نشاط نام خدای خوب        آغاز کار ماست هوش و توان ما       از یاری خداست با کوشش و تلاش         ای بچه زرنگ توی کلاس درس         با تنبلی بجنگ     آغاز سال تحصیلی به روايت تصوير :     فاطمه جون و دوست صميميش عطرين            &nb...
2 مهر 1391

دخترم روزت مبارك

      سلام بر تو، بانوی آب‏ها و آیینه‏ها  سلام بر تو، زیباترین مطلع غزل‏های عاشقی سلام بر نجابت دست‏ها و کرامت نگاه‏هایت «اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا فاطمة معصومه» . . .   تقدیم به بهترین دختر دنیا و امید حیات من با آرزوی بهترین و برترین ها برای فرشته زندگیم . . . دخترم روزت مبارک عزيز دلم روزت رو هزاران بار بهت تبريك مي گم و اميدوارم يكي از بهترين بنده هاي خدا كه حضزت معصومه (ع) هست رو الگوي خودت قرار دهي و يكي از پيروان خوبش باشي و خوشحالم كه روز ورودت به مدرسه و آغاز سال تحصيليت با يك روز خوب و مبارك هم زمان است و شما با انرژي بيشتري سال جديدت رو شروع كني...
28 شهريور 1391

دل مشغولي ها

  روزی تمام دنیا... تورا خواهند شناخت...! بس که من... ازتومی گویم! و ازتومی نویسم...!   سلام ماه آسمونم ، دختر مهربونم ، ديگه فصل تابستان هم داره كم كم تموم ميشه و دوباره فصل درس و مدرسه شروع ميشه البته شما كمي خودت رو آماده كردي يعني روي جمع كردن و نوشتن اعداد حسابي كار كردي ولي بيشترين فكرت توي اواخر تابستان نيفتادن دندون هاي قشنگت هست .چون چندتا از دوستات دندونهاشون افتاده ولي براي شما سفت و محكم هنوز سر جاشونه و هر روز مي ري جاوي آينه و مي گي مامان ببين دندونهام لق شده و وقتي من ميگم هنوز نه مي گي نگاه كن داره لق ميشه و هر روز روز شماري مي كني براي افتادنشون.      خلاصه گلم بر...
19 شهريور 1391

ماه رمضان

  پروردگارا! در این روزهاي مبارک رمضان، تو را می خوانم و از تو بهترین ها را طلب می کنم؛ از هرآنچه نزد توست، زیباترین ها و ارزشمندترین ها و محبوب ترین ها را می طلبم. نافذترین مشیت و شریف ترین آبرو و استوارترین شأن را از تو می خواهم. درخشان ترین نورت و وسیع ترین رحمتت و بالاترین درجه عزتت را به من عطا کن     دوردونه مامان خيلي خدا رو شكر گزارم كه همچين نعمت بزرگي رو به من عطا كرده و از فرشته هاي زيبا و مهربونش يك دونش رو هم به من هديه داده و نمي دانم چگونه اين لحظه هاي زيبا رو برات ثبت كنم و اين حس زيباي با تو بودن رو تو اين فضاي مجازي برات بيان كنم  خدايا هزاران بار شكرت .........    ...
5 مرداد 1391

روز مرگي هاي تابستان

  عزيزم ،فرشته كوچولوي مامان سلام : ببخشيد كه اين چند وقت نتونستم به وبلاگت سري بزنم و خاطره اي برات بزارم آخه الان تابستونه و بيشتر روزهاش شبيه همه ،اسمت رو نوشتيم بري كلاس شنا يك جلسه رفتي ولي چون بايد صبح زود بيدار مي شدي فرشته مامان تبلي كرد و خواب رو به شنا كه انقدردوست داره ترجيح داد و من هم كه ديدم شما از اول مهر بايد صبح زود بيدار بشي گفتيم بهتره از وقتت استفاده كني و بخوابي ، وقتي هم كه از خواب بيدار مي شي يا بازي مي كني يا اينكه سي دي مي بيني يا بازي هاي كامپيوتري و يا با هم تمرين جمع و تفريق اعداد دو رقمي رو مي كنيم و بعد هم كه بابا جون مياد با هم مي ريم پارك بازي و تفريح ، حالا بعضي از روزها كمي با هم متفاوت هستند...
4 مرداد 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به می باشد