تولد فرشته كوچولو
ماه آسمونم ،بانوي ارديبهشتي من ، تولدت مبارك
چه زود و شيرين گذشت پنج سال از اولين روز كه تو رو در كنارم احساس كردم ، حضور فرشته كوچولوي كه جمع ما رو سه نفره كرد و ما اين حس رو هر سال در 24 ارديبهشت دوباره احساس مي كنيم ، حس شيزين پدر و مادر بودن رو ، دوباره خاطرات اين روز تو ذهنم مرور شد خاطره انتظار ي طولاني و بعد يك فرشته كوچولو و مو مشكي رو كنارت مي يارن و مي گن اينم دخترت تمام دردها و انتظارت تموم ميشه و فقط دوست داري اين موجود كوچولو رو تو آغوشت بگيري و از نزديك گرماي وجودش رو حسش كني ، بله دخترم اين خاطره ها در روز تولدت دوباره تكرار شد و من و بابا دوباره اينها رو براي هم بازگو كرديم ، فقط اين رو بدون من و بابا با تمام وجود دوست داريم بيشتر از اون چيزي كه فكرش رو بكني و حاضريم به خاطرت هر كاري بكنيم تا گل لبخند هميشه هميشه روي لبهات باشه . 
فاطمه گلم چقدر تو در اين روز خوشحال بودي تا حدي كه صبح از ذوقت ساعت هفت ونيم از خواب بيدار شدي و من و بابا رو هم بيدار كردي و بعد شروع كردي پس كي مهمونها ميان ،كي خونه رو تزيين مي كنيم ، كادو هام كجان و ....
بعد از خوردن صبحانه با بابا جون خونه رو تزيين كرديد و بعد حمام كردي و يك چرت خوابيدي بعدش كه از خواب بيدار شدي و لباسات رو عوض كردي آهنگ تولد رو گذاشتي و شروع كردي به دويدن و بازي كردن چقدر خوشحال و شاد بودي و از ته دل مي خنديدي و همش منتظر ماماني و آقا جون ،دايي جون و خاله جون بودي و مدام جلوي در سرك ميكشيدي و ميگفتي پس كي ميان ، وقتي آقاجون و ماماني با خاله و عمو مسعود امدن از خوشحالي داشتي بال در مي آوردي البته خاله جون از سفر شمالش برات دوتا بال خوشگل سوغات آورده بود و تو منتظر بودي كه مثل فرشته ها بال بزني و پرواز كني و وقتي دايي جون و زن دايي و سما كوچولو امدن شادي تو تكميل شد و تو و سما شروع كرديد به بازي و دويدن و بعد مراسم تولدشروع شد، فوت كردن شمع ، بريدن كيك و مهمترين بخش براي شما بچه ها باز كردن كادو ها كه ديگه سر از پا نمي شناختي و از خوشحالي اين همه كادو سرخ شده بودي ، آقا جون و دايي و خاله و بابا جون حسابي تو زحمت افتادن و برات هديه هاي خيلي زيباي آوردن دستشون درد نكنه اينم عكس هاي تولدت:


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اينم عكس دو تا فرشته كوچولو
عزيزم ،گلم ،تولدت مبارك

البته بعد از تمام شدن تولدت انقدر خسته بودي كه خودت رفتي سريع تو تختت و روتختي جديد كه بابا برات هديه خريده بود كشيدي روت و خوابيدي و به حدي خسته بودي كه صبح ساعت يازده بيدار شدي و از باشگاه هم جاموندي ، ستاره آسمونم خوشحالم كه روز تولدت شادترين روز برات بود ايشا الله عمري بلند و پر بركت داشته باشي ،به قول بابا فاطمه عزيز دردونه يكدونه باشه ، تكدونه باشه تولدت مبارك خوشگلم
اينم عكست موقع خوابيدن


تولد فرشته كوچولو
